Wednesday, January 6, 2016

Natural Sciences Learning Cluster: St. Edward's University - The new renaissance | Darius Mahdjoubi | TEDxTehran

Natural Sciences Learning Cluster: St. Edward's University



<br><br>

The TG cluster actually starts with a week
before school starts, it started with a fire
weekend where we all got to come
and meet our professors and talk about
what's coming up that
coming semester they talk to us about health professions
and they let us know that we would have
opportunities
in research and they're really just there
to help we also had social activities
during the semester to get to know each
other better
they did encourage us to get together
outside of class so
we did like a movie night we saw anchor man
I think
and then we had paddleboarding we had
dinners a lot of other majors don't
necessarily understand the time that we
are gonna have to put in and they're
gonna offer you to do things that you're not going to
have time to do
and having other people that are in the same
situation
really helps a lot the teaching clusters actually
helped me by
getting me into research with the second
semester we got talked to by different
professors for research
and those research opportunities were
just
very easy for us to get since we were
getting
presented to I got to do research
after my freshman year It was unexpected
they kinda told us after our first
semester
you're gonna get to do research we're going to bring in a bunch of professors they're going to
talk to you about what they're already
doing
or you can even create your own if the
professor was willing to do that my
friends that weren't in the TG cluster
that did not take that class they
actually were jealous of me
and the people that got to do research
because they had no clue
that it was that easy just to go and talk to a
professor you might get the opportunity
to do research
which we got right away I would
definitely be more comfortable doing
research in the future now that I've
done it with Doctor Hauser most of the time
teachers intimidate me
and so just having to talk to them
during the interview process
made me realize that the teachers at
St. Ed's
aren't trying to like scare you or
intimidate you they want you to come
talk to them they really encourage it
and the cluster really helped me with
that as well as just giving me
extra stuff to put on my resume because you're not going to be in college for ever
you're gonna need resumes that are built
well
and the TG Cluster experience definitely
help that the TG cluster
helped me present my research at the
Texas Academy of Science
i'm happy i joined the TG cluster because
that's where I met most of my friends
I got to know all my professors and I got
the opportunity to do research
the TG cluster experience helped me think
more like a scientist



The new renaissance | Darius Mahdjoubi | TEDxTehran


<h2>The new renaissance | Darius Mahdjoubi | TEDxTehran</h2><br />
[youtube]https://www.youtube.com/watch?v=G18n665arTk[/youtube]

صبح روز جمعه‌تون به خیر.
از این‌که لطف کردید و صبح جمعه‌تونُ
با من شریک شدید خیلی متشکرم.
اسم من هست داریوش محجوبی،
و امروز من می‌خوام براتون یه قصه بگم.
قصه‌ی من هست قصه‌ی رنسانسِ نو. قصه‌ی
من هم قصه‌ی گذشته‌ست و هم قصه‌ی آینده.
قصه‌ی من چهار تا بخش خواهد داشت:
رنسانسِ اروپایی، عصرِ اکتشاف، چاپ و آینده.
حدود شش قرن قبل، در ابتدای قرن پونزدهم
میلادی یا سال‌های هزار و چهارصد،
تحولی در اروپا شروع شد که
بعدها رنسانس اروپایی نام گرفت.
رنسانس اروپایی ساختارهای جهان رو تغییر داد
ساختارهای فعلیِ جهان،
همه تحت تاثیر رنسانس اروپایی‌ایه.
رنسانس اروپایی تحول بسیار مهمی بود،
ولی رنسانس اروپایی
نمی‌تونه آخرین تحول بشر باشه.
قبل از رنسانس اروپایی تحول‌های دیگه‌ای
بوده و بعد از رنسانس اروپایی
تحول‌های دیگری خواهد بود.
صحبت ما اینه که تحول ساختاریِ
بعدی کی اتفاق می‌افته؟ مشخصه‌هاش چیه؟
این صحبت اصلیِ ماست.
رنسانس اروپایی به طور سمبولیک
می‌گن سال هزار و چهارصد
قبل از هزار و چهارصد
عصر قرون وسطا سده‌های میانه‌ست
و بعد از اون رنسانس انجام می‌شه.
این تحول از قرون وسطا به رنسانس،
حاصل یک ساختار، یک تغییر در بینش و نگرشه.
ساختار تکنولوژیک آن‌چنان عوض نمی‌شه.
بینش‌ها عوض می‌شه که ساختار
از قرون وسطا می‌ره به رنسانس.
در این مورد هزاران کتاب نوشته شده. من این
تغییرُ با دو تا نقشه خدمت‌تون ارایه می‌دم.
این نقشه‌ی دنیاست در سال
هزار و سیصد و شصت و سه‌ی میلادی،
درست در مرز قبل از رنسانس.
این نقشه به واقع مرتبط است
با این نقشه‌ی کوچولویِ سمت راست،
که بهش می‌گن نقشه‌ی TO ،
همون‌طور که می‌بینید یه O داره و یه T.
نقشه‌ی TO ساختار تئوریک کلیسا بود
در دروان قرون وسطا.
کلیسا تعیین می‌کرد
که واقعیت چطوری باید باشه.
کلیسا تعیین می‌کرد
که شکل دنیا چه شکلی باید باشه.
<br><br>
کلیسا می‌گفت که جهان باید صاف باشه،
اگرچه کُرَوی بودنِ زمین شناخته‌شده بود.
کلیسا می‌گفت که جهان باید دایره‌ای باشه.
کلیسا می‌گفت
که مرکز این جهان باید شهر بیت‌المقدس باشه.
کلیسا می‌گفت
که جهان بر مبنای یک صلیب تشکیل شده،
پایه‌ی این صلیب دریای مدیترانه‌ست،
یک بازوی صلیب دریای سرخه،
یک بازوی دیگه‌ی صلیب دریای سیاهه.
اون Tای که وسط می‌بینید یک دونه صلیبه.
نقشه‌ی دوم می‌آد و سعی می‌کنه
این نظرات کلیسا رو متجلی کنه.
بگه که کلیسا درست می‌گه.
نقشه‌ی دوم این نقشه‌ی تئولوژیکه.
بالای هر دوتای این نقشه‌ها طرف شرقه.
برای این‌که یه کمی معمول‌تر بشه
من هردوتا نقشه رو می‌چرخونم
تا بالای هر دوتا نقشه بشه شمال.
این نقشه به واقع بخشی‌ست که الان
ما می‌شناسیم. این نقشه ساختار فعلیِ جهانه
متناسب با همون نقشه‌ی بزرگ.
نقشه‌ی پایینی اگه دقت کنید سمت چپ‌اش
تنگه‌ی جبل‌الطارقه، وسط دریای مدیترانه‌ست،
پایین دریای سرخه، و بالا دریای سیاه.
اون نقشه بزرگه هم، همین رو داره نشون می‌ده
سمت چپِ گوشه‌اش تنگه‌ی جبل‌الطارقه،
اون دریای وسط دریای مدیترانه‌ست،
و سمت راست دریای سرخه که سرخ نشون داده شده
نکته‌ی جالب در این سه تا نقشه
اینه که مرکز هر سه تا نقشه، بیت‌المقدسه.
یعنی اون‌هایی که اون نقشه رو کشیدند،
اومدند در جهت ثابت‌کردنِ نظریات کلیسا
که مرکز جهان بیت‌المقدسه، آن بخشی از
دنیا رو ارایه دادند،
که مرکز اش واقعا بیت‌المقدس هست.
تو اون نقشه‌ی بزرگ، یک رود دیده می‌شه،
رودِ شرقی-غربیه. این رود، رودِ نیلِ
ما می‌دونیم که نیل، شمالی-جنوبیه. بنابراین
سوال اینه که چرا نیلُ شرقی-غربی نشون دادن؟
و جواب قضیه اینه که اگر رود نیل رو تو اون
نقشه‌ی بزرگ شمالی-جنوبی نشون می‌دادند،
مرکز نقشه دیگه بیت‌المقدس نمی‌شد.
در نتیجه در جهت اثبات نظرات کلیسا
که مرکز جهان بیت‌المقدس هست،
هیچ اِبایی از این نداشتند که جهت نیل
رو هم عوض کنند.
این نقشه به واقع تفکر قرون وسطایی رو
نشون می‌ده که ما بهش می‌گیم استدلال معکوس.
یعنی شما اول نتیجه رو مشخص می‌کنید، تمام
مقدمات رو می‌چینید تا به همون نتیجه برسید.
حالا این نقشه‌ی بعدی، نقشه‌ی جهانه
در سال هزار و چهارصد و نود.
یعنی درست صد سال بعده،
منتها بعد از رنسانسه.
و همون‌طور که ملاحظه می‌کنید، این
نقشه با ساختار فعلی خیلی تفاوت نمی‌کنه.
تفاوتِ دوتا نقشه، در دوتا بینشه:
نقشه‌ی اولی بر مبنای بینش‌های قرون وسطاایه
و نقشه‌ی دوم بر مبنای بینش‌های رنسانس‌ایه.
نکته‌ی جالب در این نقشه اینه که
رود نیل با تمام جزییات‌اش کشیده شده.
آنهایی که اون نقشه‌ی قبلی رو کشیدند،
به همین اطلاعات دسترسی داشتند.
منتها بینش‌اشون متفاوت بود،
بینش این بود که نظرات کلیسا اعلام بشه.
این نقشه، نقشه‌ی رنسانس‌ایه بر مبنای
واقعیت‌ها کشیده شده،
و البته دیگه بیت‌المقدس مرکز نقشه نیست.
این نقشه مسیر مارکوپولو‌ئه که صدسال قبل از
اون نقشه‌ی قبلی اومد از اروپا رفت به چین.
مسیر بالای خط قرمز،
رفتِ مارکوپولو رو نشون می‌ده.
اون‌هایی که اون نقشه‌ی کوچولو رو کشیدن
به این اطلاعات دسترسی داشتند.
ولی بخشی از جهان رو انتخاب کردند
که مرکز اش بیت‌المقدس می‌بود.
حالا این نقشه نکاتی داره
که هنوز برای ما جالبه.
خط بالایی، جاده‌ی زمینی‌ای‌ست
که ما بهش می‌گیم جاده‌ی ابریشم.
از اروپا می‌اومد، می‌رفت به چین، و قسمت
عمده‌اش از داخل فلات ایران عبور می‌کنه.
مارکوپولو از این مسیر برنگشت
بلکه از اون مسیر سبزرنگ برگشت،
که بهش گفته می‌شه جاده‌ی ادویه. جاده‌ی
ادویه و جاده‌ی ابریشم
دو تا جاده‌ی موازیِ هم بودند، که ساختار
تجارت دنیا رو تشکیل می‌دادند.
البته این‌ها دوتا جاده‌ی مشخص نیستند،
هردو شون دوتا شبکه هستند
که دنیا رو به هم وصل می‌کردند و در عین حال
مسیرهایی دارند که تو نقشه‌ی مارکوپولو نیست
ولی نکته‌ی جالب، موقعیت عَدَن است و هرمز:
هرمز شهری‌ست یا بندری‌ست
که دوتا جاده‌ی ابریشم و ادویه رو
به هم وصل می‌کنه.
هم‌چین نقشی رو عدن هم داره در اون گوشه.
هرکس که این دو تا نقطه رو کنترل می‌کرد
در اون روزگار،
ساختار تجارت جهانی رو کنترل می‌کرد.
می‌رسیم به سال هزار و سیصد و پنجاهِ میلادی
درست قبل از رنسانس در انتهای قرون وسطا.
یک کتابی هست به نام:
&amp;quot;Before European Hegemony&amp;quot;
و این کتاب ادعا می‌کنه و یا ثابت می‌کنه و
یا بیان می‌کنه که در دوران قبل از رنسانس،
هشت مرکز قدرت جهانی وجود داشت.
این مراکز عبارت بودند: در بالا اروپای
شمالی، اروپای جنوبی، خاورمیانه، مصر،
هند غربی، هند شرقی، چین،
و اون بالاتر بقایای امپراتوری مغول.
این‌ها ساختارهای قدرت جهانی رو
در اون دوران تشکیل می‌دادند.
همون‌طور که می‌بینید
اروپای جنوبی اصلا در مسیر نیست.
حالا اگر اون جاده‌ی ابریشم
و جاده‌ی ادویه رو بر این نقشه منطبق بکنیم
می‌بینین که ساختار قدرت و
ساختار تجارت دست در دست هم بودند
در اون دوران تا مرز رنسانس،
این‌ دو با هم می‌رفتند.
نکته‌ی بعدی موقعیت فلات ایرانه که
از یه طرف مرکز جغرافیا‌یی دنیای قدیمه،
از یه طرف دیگه رابط بین
جاده‌ی ابریشم و جاده‌ی ادویه‌ست
و از طرف دیگه در مرکز ساختار مرکزی
قدرت که خاورمیانه فلات ایران قرار می‌گیره
موقعیت جغرافیایِ ما رو نشون می‌ده.
با این مقدمه می‌رسیم به عصر اکتشاف
که اون هم شش قرن قبل در هزار و چهارصد
هم‌زمان با رنسانس شروع شد.
عصر رنسانس و عصر اکتشاف هم‌زمان با هم
شروع شدند و دست در دست هم جلو رفتند.
با هم شروع شد.
پیشتاز عصر اکتشاف پرتغالی‌ها هستند.
پرتغالی‌ها در گوشه‌ی اروپا
خارج از مسیر اصلی بودند.
اون‌ها به این نتیجه رسیدند که، به این فکر
افتادند که بیان راه جایگزینی به عنوان
راه‌های ابریشم و ادویه به‌ وجود بیارن
و راهی به‌ وجود بیارن
به‌ طور مستقیم از پرتغال به هند.
در این مسیر حدود سال هزار و چهارصد و بیست
شروع کردند،
و سال به سال در جهت غرب آفریقا جلو رفتند.
هفتاد سال طول کشید تا به دماغه‌ی امید نیک
رسیدند. بارتلومیو دیاس. این مسیرشه.
هم‌ زمان وقتی که این برنامه انجام شد،
یک هیئت اکتشافی-جاسوسی فرستادند
و اون هیئت، شرق آفریقا رو مطالعه کرد.
جالب اینجاست که اون هیئت هم
از عدن و هرمز عبور کرد.
با این مقدمه حدود صد سال بعد از شروع،
پرتغالی‌ها موفق شدند، واسکودو گاما موفق شد
که مستقیم از پرتغال، به هند بره و
به این ترتیب راه‌های تازه‌ی تجاری شروع شد.
این نقشه‌ی بعد،
چهار واقعه‌ی مهم عصر اکتشاف رو نشون می‌ده:
اول از مسیر دیاز،
که به دماغه‌ی امید نیک رسید،
دوم مسیر کریستف کلمب که به آمریکا رفت.
سوم مسیر واسکو دو گاما که به هند رفت،
و چهارمی مسیر ماژلان که موفق شد زیر پرچم
اسپانیا، از اقیانوس اطلس عبور کنه،
از تنگه‌ی ماژلان در جنوب آمریکای جنوبی
عبور کنه، وارد اقیانوس آرام بشه،
از اون طرف دنیا بیاد بیرون وبعد برگرده. ما
می‌دونیم که ماژلان در فیلیپین کشته می‌شه،
ولی تیم ماژلان موفق می‌شه که این مسیرُ
طی کنه. از چهارتا کشتی‌ای که این‌ها
شروع می‌کنند،
فقط یکی‌اش سالم به اسپانیا بر می‌گرده.
و هشتاد درصد ملوان‌ها کشته می‌شن،
یا می‌میرن در این مسیر.
ولی بار ادویه‌ای که این‌ها از هند می‌برند
به اسپانیا از کل هزینه‌ی سفر زیادتره.
به این ترتیب با این مسیر، ساختار تجارتی
جهان عوض شد. و به این ترتیب،
آن مسیر جاده‌ی ادویه
و جاده‌ی ابریشم منسوخ شدند.
تمام کشورهایی که در اون زمان،
تا قبل از اون در ساختار قدرت بودند،
این‌ها از ساختار قدرت خارج شدند.
در اون مستطیل.
مصر و هند تبدیل شدند به کشورهای مستعمره،
ایران و چین تبدیل شدند به کشورهای
نیمه مستعمره.
ایران در سال هزار و نهصد و نوزده تا مرحله‌
تحت‌الحمایه شدن، فقط یک قدم فاصله داشت.
خطر در هزار و نهصد و نوزده
از بیخ گوش‌مون گذشت.
بر می‌گردیم به این نقشه‌ی بعدی که همونه،
و می‌بینیم که پاپ در انتهای قرن چهاردهم
می‌آد دنیا رو نصف می‌کنه. همون ساختار فکری
که می‌گفت جهان مسطحه، حالا دنیا رو
کروی می‌کنه. از وسط دو قسمت می‌کنه،
قسمت شرقی رو می‌ده به پرتغال،
و قسمت غربی رو می‌ده به اسپانیا.
در همین مسیر عدن و هرمز با فاصله‌ی کمی،
تحت اشغال پرتغال درمی‌آن و مستعمره می‌شن.
هرمز برای مدت صد و بیست و پنج سال
در اشغال و مستعمره‌ی پرتغال بود.
با این مقدمه می‌رسیم به گوتنبرگ و چاپ.
در هزار و چهارصد و پنجاه،
یعنی به موازات عصر رنسانس، به
موازات عصر اکتشاف، گوتنبرگ
تکنولوژیِ چاپ رو به‌ وجود می‌آره.
در هزار و چهارصد و پنجاه.
در دورانی که هنوز امپراتوریِ پرتغال
در مرحله جنینی‌ست.
و موفق می‌شه با استفاده از یه‌ سری
تکنولوژی‌های موجود،
تکنولوژیِ چاپ رو ارائه بده که بنیاد اش
بر مبنای حروفِ فلزیِ قابلِ تعویضه.
به این ترتیب ساختار دانشیِ رنسانس
به‌ وجود می‌آد.
بدون چاپ، امکان رنسانس نمی‌تونست
به این صورتی که اتفاق افتاد، اتفاق بیافته
برای این‌که ساختار دانشی رو عوض کرد.
هزینه‌ی تکثیرُ تقریبا یک-پنجاه‌ام کرد.
زمان تکثیرُ به یک-بیست‌ام رسوند.
به دنبال چاپ، انقلاب علمی اتفاق می‌افته.
که بر دو مبنای روش بررسی،
و روش استدلال قرار گرفته.
روش بررسی‌اش شامل است بر مشاهده،
تجربه و اندازه‌گیری؛
و روش استدلال عبارت است از تجزیه‌ی
مدل دکارتی با استفاده از منطق صوری.
و قدم به قدم این‌ها می‌آن جلو
و کتاب‌های چاپی
نقش کلیدی در توسعه‌ی ساختار علمی دارند.
به این ترتیب ما وارد عصر صنعت می‌شیم.
همه‌ی این‌ها با هم ساختار می‌شه
عصر صنعت به واقع تولید است
بر مبنای استفاده از روش‌های علمی،
بر مبنای ساختارهای برآمده از
رنسانس و اکتشاف.
این ساختار هم‌چنان ادامه داره.
حالا سوالی که هست اینه که:
تحول بعدی کی اتفاق می‌افته؟
تحول بعدی‌ای که ما می‌گیم رنسانس.
ما الان شاهد یک سری تحول
در کل ساختار جهانی هستیم.
می بینیم که همه‌چیز داره به هم می‌ریزه.
اینترنت همه چیز رو
داره عوض می‌کنه. زمان‌ها دارن عوض می‌شن.
قراینی در دسته که همه‌ی این‌ها بخش‌هایی از
آن تحول بزرگه که ما بهش می‌گیم رنسانس نو
به این ترتیب اینک ما شاهد رنسانس نو
هستیم. عناصرش رو داریم می‌بینیم.
به طور سمبولیک شروع رنسانس نو
رو سال دو هزار تلقی می‌کنند.
جدول بعد مشخصات این دورانِ
جدید رو نشون می‌ده.
هر رنسانسی ساختارهای دانشیِ خودشُ داره،
و وقتی که ساختارهای دانشی عوض بشه
رنسانس عوض می‌شه. ساختارهای
دانشیِ رنسانس عبارت است از:
یک: رسانه، دوم: گردونه‌ی رسانه که
به واقع ترجمه‌ی مدیا وهیکله.
اجازه بدین تفاوت‌هاشون رو ارایه بدم:
نوشته یک دونه رسانه‌ست.
نوشته می‌تونه روی گِل باشه،
نوشته می‌تونه دست‌نویس روی کاغذ باشه،
نوشته می‌تونه چاپ روی کاغذ باشه،
نوشته می‌تونه فاکس روی کاغذ باشه،
نوشته می‌تونه اینترنت باشه.
این‌ها همه گردونه‌های نوشته هستند.
بعد بخشی‌اش روش بررسیه،
سومی روش استدلاله و بعد آینده نگری.
ساختار دانشیِ رنسانس اروپایی
بر مبنای نوشته‌ست. ساختارِ
گردونه‌اش چاپه همون‌طور که ما دیدیم.
روش بررسی‌اش علمیه.
روش استدلالی‌اش تجزیه‌ست.
و ساختار آینده‌نگری‌اش پیش بینی‌ایه.
حالا همه‌ی این‌ها داره عوض می‌شه.
ساختار رسانه‌ی رنسانس نو
اونه که ما بهش می‌گیم مولتی مدیا،
یا چند رسانه‌ها: شامل گفتار، نوشتار،
دیداری. همه‌ این مجموعه
به اضافه‌ی انیمیشن یا پویانمایی
و رسانه در حال رشد
که اسم‌اش هست: مدل‌های مفهومی.
مدل‌های مفهومی پدیده‌ تازه‌ای‌ست
که هنوز کامل بیان نشده
و نقشی مشابه نوشته در
رنسانس اروپایی خواهد داشت.
تا موقعی که مدل‌های مفهومی
نتونن خودشون رو کامل باز بکنند،
این تحول کامل نخواهد شد.
گردونه‌ی رسانه دیگه محدود به چاپ نیست،
بلکه ترکیبی‌ست از:
اینترنت به اضافه‌ی پی-سی،
به اضافه‌ی ورلد-واید-وب،
به اضافه‌ی تلفنی.
این مجموعه داره عوض می‌شه.
و البته روش بررسی علمی-طراحی‌ست
که دیزاین متودولوژیه.
و روش استدلال، ترکیبی
متکی‌ایه مدل‌های مفهومی‌ایه.
ساختار آینده نگریِ رنسانس،
پیش‌نگری و پیش‌بینی خواهد شد.
پیش‌نگری ترجمه‌ی لغت &amp;quot;فورسایت&amp;quot;
به این ترتیب رنسانس رو ما می‌بینیم که
داره عناصر اش به هم وصل می‌شه.
نکته‌ی کلیدیِ داستان در رنسانس،
مسئله‌ی نقش استعاره و تمثیل
یعنی متافور و آنالوژیه
در تکوین مدل‌های مفهومی.
استعاره و تمثیل سابقه‌ی تاریخی داره،
ساختار ادبیاتی داشته
ولی تا حالا در منطق رنسانسی نبوده.
ما می‌دونیم که شاعرهای محبوب ما
مثل فردوسی، مثل خیام، مثل حافظ،
مولوی، از اون طرف شکسپیر
و هومر، این‌ها همه استعاره‌ای صحبت می‌کنند
الان داره این ساختارها به هم وصل می‌شه.
مسئله‌ی بعدی اینه که نقش ما
در فرایند رنسانسِ آینده چی می‌تونه باشه؟
و بعد به این ترتیب
می‌رسیم به آخرین اسلاید من
و اونه که آیا ما موفق خواهیم شد
به عنوان بخشی از رنسانسِ آینده
به قول حافظ:
&amp;quot;فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم&amp;quot;؟
(تشویق حضار)

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.